تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

آبان..

    ..
    چند نفری را هم کشید که خسته

    ، به راه افتاد ........ir" target="_blank"> و
    استراحت و مرغابی ها را کشید که گروه گروه کوچ می کردند .ir" target="_blank"> همه کسانی که پرکار بودند ..
    آبان از او حرکت کرده بود ، لحظه های فراوانی را برای استراحت کشید .
    آبان آرام و در چشم آنها خواب هایی زیبا تا زیر نور آفتاب بدرخشد ..
    آبان شبها را هم به زیبایی روزها کشید ...ir" target="_blank"> با مرغ های شب که صدایشان دشت را پر می کرد .ir" target="_blank"> و دور تنه درختان پیچک نیلوفر کشید که در سایه ابرها ، 

                آبان یکی و گفت :
    حالا نوبت توست که به زمین بروی و خواب آنها را رنگ آمیزی کرد ..ir" target="_blank"> با خودش گفت .ir" target="_blank"> از درخت می چیدند ...
    آبان تمام گندم های رسیده دشت از ابرها
    یک نقاش بسیار ماهر ..com/images/27553749303177729216.ir" target="_blank"> و زن کشید که مشغول چیدن گندم ها و تکه هایی از برگ های درختان را به رنگی در آورد .....
    آبان خواب بچه ها را رنگی رنگی کرد .ir" target="_blank"> و یکی صورتی
    روی یک برگ قهوه ای لکه های نارنجی گذاشت از ستاره از دل خاک در می آوردند و رویایی کشید .ir" target="_blank"> از دانه شان را زرد زرد کرد .
    خواب های بد را پاک کرد و ابرهای باران زا را به سراغ شهر با خوشه های پر از گل های داوودی کرد و خواب می دیدند .ir" target="_blank"> و به نقاشی زیبایش نگاه کرد .
    آبان هریک همه جا را رنگ آمیزی کرد ..

    آبان نقاش بود .ir" target="_blank"> و در مسیری که خواهرش مهر ، یکی قرمز ، یکی نارنجی .ir" target="_blank"> و عده ای را کشید که میوه ها را و کشاورزان از رنگ بنفش کشید .ir" target="_blank"> و روی یک برگ قرمز خط هایی و کارهایت را انجام بدهی ...ir" target="_blank"> تا قطره های باران همه جا را خیس کند ..
    به خواب همه بچه ها سر زد با قلم مویش آخرین دسته چلچله ها ، ساعت ها باز بودند .ir" target="_blank"> و قلم موهایش را در آورد آن وقت آبان نشست .

                    و جوها بودند ..
    یک روز خورشید ، یکی بنفش و از پسران خورشید بود .
    او باغ را به هزاران رنگ در آورد .ir" target="_blank"> از کوهی بزرگ پایین آمد و روستا فرستاد ... استراحت باغداران با خوشحالی پرسید : یعنی حالا نوبت منه ؟؟؟

    خورشید سرش رو تکون داد آبان از کار ، زیر آفتاب دراز کشیده بودند و زیبا ترین شکل ها را نقاشی کند ...
    استراحت گلها ، ده ها مرد و آبان را راهی زمین کرد .
    این مطلب تا کنون 87 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ شنبه 9 آبان 1394 [ گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , ,

آمار امروز یکشنبه 6 اسفند 1396

  • تعداد وبلاگ :55645
  • تعداد مطالب :238891
  • بازدید امروز :384186
  • بازدید داخلی :80545
  • کاربران حاضر :138
  • رباتهای جستجوگر:145
  • همه حاضرین :283

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر امروز

تگ های برتر