خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





رفتی...

    غنچه ها را همه پژمرده که دیدی رفتی
    گِرد مفهوم خودت پیله تنیدی رفتی


    قلم و کاغذ تقدیر به دستت دادند
    به تهِ خطّ خودت هم نرسیدی رفتی


    همگان را که سپردی به خدا، یادت هست؟
    با هزاران نگرانی به امیدی رفتی


    بقچه ی آن همه تنهایی خود را بستی
    «نرو آقای» دلم را نشنیدی رفتی


    به کسی حرف دلت را نزدی، دق می کرد!
    به کسی خطّ و نشان هم نکشیدی رفتی


    شاپرک ها به سیاهی به عدم تن دادند
    پای آنها نه نشستی نه چکیدی رفتی


    بس که ما مردم این شهر به خود دل بستیم
    تو دل از مردم و این شهر بریدی رفتی


    آمدی جمعه ی این هفته به هر شکلی بود!
    به سر وعده کسی را که ندیدی رفتی...


    کاظم بهمنی


    این مطلب تا کنون 22 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : رفتی ,
    رفتی...

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده