جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

رفتی...

    غنچه ها را همه پژمرده که دیدی رفتی
    گِرد مفهوم خودت پیله تنیدی رفتی


    قلم و کاغذ تقدیر به دستت دادند
    به تهِ خطّ خودت هم نرسیدی رفتی


    همگان را که سپردی به خدا، یادت هست؟
    با هزاران نگرانی به امیدی رفتی


    بقچه ی آن همه تنهایی خود را بستی
    «نرو آقای» دلم را نشنیدی رفتی


    به کسی حرف دلت را نزدی، دق می کرد!
    به کسی خطّ و نشان هم نکشیدی رفتی


    شاپرک ها به سیاهی به عدم تن دادند
    پای آنها نه نشستی نه چکیدی رفتی


    بس که ما مردم این شهر به خود دل بستیم
    تو دل از مردم و این شهر بریدی رفتی


    آمدی جمعه ی این هفته به هر شکلی بود!
    به سر وعده کسی را که ندیدی رفتی...


    کاظم بهمنی


    این مطلب تا کنون 46 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ جمعه 11 دي 1394
    منبع
    برچسب ها : رفتی ,
    رفتی...

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر